چگونه زیستن!

رازهای برای خوب زیستن«مشاوره»

چگونه زیستن!

رازهای برای خوب زیستن«مشاوره»

۸ مطلب در آبان ۱۳۹۴ ثبت شده است

« راز های مگو »

سه شنبه, ۱۹ آبان ۱۳۹۴، ۰۷:۵۸ ب.ظ


« راز های مگو »
امام صادق سلام الله علیه :
دوستت را بر راز خود آگاه مساز، مگر آن رازى که اگر دشمنت هم از آن آگاه شود، زیانى به تو نرسد.
مشکاه الانوار، ص 557؛ گزیده تحف العقول، ص 51

 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ آبان ۹۴ ، ۱۹:۵۸
احسان حسینی

« ریزش گناهان در بیماری »

دوشنبه, ۱۸ آبان ۱۳۹۴، ۰۵:۴۲ ق.ظ
« ریزش گناهان در بیماری »
امام سجّاد سلام الله علیه :
هر گاه مى دید که بیمارى بهبود یافته، مى فرمود: « پاکى از گناهان، مبارکت باد! پس، عمل [خوب] را از سر بگیر ».
امالی مفید : ص ۳۵ ح ۱؛ دانش نامه عقاید اسلامی: ج 9 ص 231
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ آبان ۹۴ ، ۰۵:۴۲
احسان حسینی

اهمیت و فضیلت چشم پاکی در نظر اسلام

دوشنبه, ۱۸ آبان ۱۳۹۴، ۰۵:۳۸ ق.ظ

در مکتب انسان ساز اسلام، پاکدامنی از ارزش های والای انسانی به حساب می آید و در مقابل، بی عفتی و بی بندوباری جنسی محکوم شده است. اسلام نخست با راهنمایی و هدایت، مسائل جنسی و شهوانی را کنترل و تعدیل می کند، مسلمانان را به عفاف و پاکدامنی فرا می خواند، سپس با تدابیر حکمت آمیز و اصولی زمینه های انحراف را از میان برمی دارد. هم به پیروان خویش دستور می دهد بی عفتی نکنند و هم از آنان می خواهد که اسباب لغزش و گناه دیگران را فراهم نسازند.

چشم چرانی، اولین قدم انحراف
گذرگاه ورود به منجلاب انحرافات و فساد جنسی چشم چرانی و نگاه به نامحرم است. نگاههای آلوده، تخم شهوت را در دل بارور ساخته، صاحبش را به فتنه و انحراف مبتلا می کند. امام صادق (ع) فرمود: «النظرة بعد النظرة تزرع فی القلب الشهوة و کفی بها لصاحبها فتنة؛ چشم چرانی، تخم شهوت را در دل می کارد و چنین کاری برای نگاه کننده کافی است که منشأ فتنه گردد» (روضة المتقین، ج 9، ص 434). نگاه کردن به ناموس دیگران، خواست شیطان است. چشمی که تیرهای آلوده نگاه را به نامحرمان پرتاب می کند، محل کمین شیطان است. شیطان از کمان چشم های او ناموس دیگران را نشانه می گیرد. پیامبر خدا فرمود: «النظر سهم مسموم من سهام ابلیس؛ نگاه (به نامحرم) تیز زهرآلودی از تیرهای شیطانی است» (بحارالانوار، ج 104، ص 38). امیرمؤمنان (ع) فرمود: «العیون مصائد الشیطان؛ چشمها، کیمنگاه های شیطان است». پس باید مراقب چشمان خویش باشیم، تا شیطان از آن برای تخریب ایمان ما و ناموس مردم استفاده نکند.

سفارش قرآن به چشم پوشی از نامحرم
امام باقر (ع) فرمود: جوانی از انصار، در مدینه با زنی برخورد کرد. در آن زمان، مقنعه زن ها تا پشت گوششان را می پوشاند (گوشها، گردن و صورت حجاب نداشت) جوان به آن زن خیره شد و چشم از او برنداشت تا عبور کرد. همین طور که با نگاه به پشت سرش آن زن را تعقیب می کرد، وارد کوچه تنگی شد در این هنگام صورتش به استخوانی که از دیوار بیرون زده بود برخورد و شکافت. وقتی آن زن رفت، جوان به خود آمد و دید خون از صورتش جاری است. با خود گفت: به خدا سوگند! نزد رسول خدا می روم و این ماجرا را با او در میان می گذارم. جوان نزد پیامبر رفت. حضرت پرسید این چه وضعی است؟ او جریان را نقل کرد. در این هنگام جبرئیل نازل شد و این آیه را آورد (فروع کافی، ج 5، ص 521): «قل للمؤمنین یغضوا من ابصارهم و یحفظوا فرجهم ذلک ازکی لهم ان الله خبیر بما یصنعون؛ به مؤمنان بگو چشمان خود را فرو بندند و دامن خود را حفظ کنند، این برای آنها پاکیزه تر است و خدا به آنچه می کنند، آگاه است» (نور/ 30) و پس از آن فرمود: «و قل للمؤمنات یغضضن من ابصارهن و یحفظن فروجهن؛ به زنان باایمان بگو چشمانشان را (از نامحرم) فرو بندند و دامن خود را حفظ کنند» (نور/ 31).
پس خواست قرآن رعایت عفت عمومی برای زن و مرد است و این کار ضروری و واجب شمرده شده است: نگاه کردن مرد به بدن زن نامحرم چه با قصد لذت و چه بدون آن حرام است و نگاه کردن به صورت و دستها، اگر با قصد لذت باشد، حرام است، بلکه احتیاط واجب آن است که بدون قصد لذت هم نگاه نکنند و نیز نگاه کردن زن به بدن مرد نامحرم حرام است».
ارزش چشمان پاک هر یک از اعضای بدن مؤمن نسبت به عبادت پروردگار متعال وظیفه خاصی بر عهده دارد که اگر بدان وظیفه عمل کرد، ارزشمند است. حضرت علی (ع) درباره مواظبت و حفاظت از چشمها فرمود: «لیس فی البدن شیء اقل شکرا من العین فلا تعطوها سؤلها فتشغلکم عن ذکر الله عز وجل؛ چیزی در بدن کم سپاستر از چشم نیست، خواسته اش را ندهید که شما را از یاد خدا باز می دارد» (بحارالانوار، ج 101، ص 35). رسول خدا چشمان باارزش را این گونه توصیف می کند: «کل عین باکیة یوم القیامة الا ثلاثة اعین: عین بکت من خشیة الله و عین غضت عن محارم الله و عین باتت ساهرة فی سبیل الله؛ همه چشمها روز قیامت گریانند جز سه چشم: چشمی که از ترس خدا بگرید، چشمی که از نامحرم فرونهاده شود، چشمی که در راه خدا (و پاسداری از کیان اسلام) شب زنده دار باشد» (بحارالانوار، ج 101، ص 35). چشمی که به نگاه حرام آلوده نگردد، سبب برکات زیر می گردد:

دیدن شگفتیها
رسول خدا فرمود: «غضوا ابصارکم ترون العجائب؛ چشمهایتان را (از نامحرم) بپوشانید تا عجایب و شگفتیها را ببینید» (همان، ص 41).

راحتی قلب
امام علی (ع) فرمود: «من غض طرفه اراح قلبه؛ آنکه از نامحرم چشم خود را فرو نهاد، قلبش را راحت کرده است» (شرح غررالحکم، ج 5، ص 449).

نیک خویی
هم چنین آن حضرت فرمود: «من غضت اطرافه حسنت اوصافه؛ کسی که نگهاه هایش کنترل شود، صفاتش نیکو گردد».

پاداش الهی
امام صادق (ع) فرمود: «من نظر الی امرأة فرفع بصره الی السماء او غمض بصره لم یرتد الیه بصره حتی یزوجه الله من الحور العین؛ هر کسی زنی را ببیند و بلافاصله دیده اش را به آسمان بدوزد یا چشم فرو بندد، چشم باز نگرداند مگر خداوند حوریان بهشتی را به عقد او در آورد» (بحارالانوار، ج 101، ص 37).

چشیدن شیرینی ایمان
پیامبر اسلام فرمود: «النظر سهم مسموم من سهام ابلیس فمن ترکها خوفا من الله اعطاه الله ایمانا یجد حلاوته فی قلبه؛ نگاه (به نامحرم) تیر زهرآلودی از تیرهای شیطان است و هر کس آن را از ترس خدا ترک کند، خداوند چنان ایمانی به او عطا کند که شیرینی اش را در دل خویش احساس کند». قرآن کریم برای عبرت و راهنمایی مردم، داستانهای گوناگونی را نقل کرده که میان همه آنها از داستان حضرت یوسف (ع) به عنوان احسن القصص یا زیباترین داستان یاد شده است. در این داستان حضرت یوسف از زشت ترین عمل که خیانت به ناموس دیگران است پرهیز کرده، با فراهم بودن تمام مقدمات با توجه به حضور و قدرت الهی، شهوت خود را کنترل کرده و از نامحرم چشم پوشیده است و این کاری بزرگ است که تنها با کمک ایمان به پروردگار انجام پذیر است.
قرآن مجید حضرت یوسف (ع) را به عنوان قهرمان میدان عفاف مطرح می کند تا جوانان مسلمان که در پی قهرمان یابی و الگوپذیری هستند، از یوسف (ع) که شجاعترین مرد روزگار بود پیروی کنند؛ چرا که حضرت رسول فرمود: «اشجع الناس من غلب هواه؛ شجاع ترین مردم کسی است که بر خواهش نفسانی اش چیره شود» (نهج الفصاحه، پاینده، ح 299، ص 58).
نکته شایان توجه در داستان حضرت یوسف (ع) استمداد از خدای سبحان و پناه بردن به قدرت سرمدی اوست که هیچ چیز جز ایمان به پروردگار نمی تواند جلوی نفس سرکش و غریزه نیرومند شهوت را بگیرد. از امیرمؤمنان علی (ع) سؤال کردند: «بما یستعان علی غمض بصر؟؛ به کمک چه چیزی می توان چشم از نامحرم پوشید؟» پاسخ داد: «بالخمود تحت السلطان المطلع علی سترک؛ با خاموش کردن آتش شهوت، زیر نظر قدرتمندی که بر مخفیگاهت آگاه است» (بحارالانوار، ج 101، ص 411).

عفت
در برابر عفت نکته ظریف دیگری که در مسأله ناموس نهفته است و روایات نیز آن را تأیید کرده اند این است که به هر دستی بدهی به همان دست پس می گیری، چنان که فرموده اند: «کما تدین تدان؛ آن طور که جزا دهی جزا بینی» (فروع کافی، ج 5، ص 553).
امام صادق (ع) فرمود: در زمان حضرت موسی (ع) مردی با زنی زنا کرد وقتی به خانه خویش آمد، مردی را با زن خود دید، آن مرد را نزد حضرت موسی آورد و از او شکایت کرد. در آن لحظه جبرئیل بر آن حضرت نازل شد و گفت: هر کس به ناموس دیگران تجاوز کند به ناموسش تجاوز کنند. حضرت موسی به آن دو فرمود: با عفت باشید تا ناموستان محفوظ بماند. بنابراین، مؤمن باغیرت هرگز به ناموس دیگران نگاه حرام نمی کند، چرا که نمی خواهد کسی به ناموسش نظر بد داشته باشد.
هر که باشد نظرش در پی ناموس کسان *** پی ناموس وی افتد نظر بوالهوسان
شخصی از امام صادق (ع) پرسید: آیا نگاه کردن به پشت سر زنهایی که عبور می کنند جایز است؟ حضرت پاسخ داد: اگر به ناموس شما این گونه نگاه کنند، خوشنود می شوید؟! آنگاه فرمود: برای مردم همان را بخواهید که برای خود می خواهید (مستدرک الوسائل، ج 2، ص 555).

خلوت با نامحرم
اگر مرد و زن نامحرم در محل خلوتی باشند که کسی در آنجا نباشد در حالی که دیگری هم نتواند وارد شود چنانچه بترسند که به حرام بیفتند، باید از آنجا بیرون بروند. یکی دیگر از راههای پیشگیری از انحراف این است که مؤمن با نامحرم در جای خلوت اجتماع نکند، چرا که دور از چشم مردم، زمینه لغزش و انحراف فراوان است. پیامبر فرمود: «من کان یؤمن بالله و الیوم الاخر فلا یبیت فی موضع تسمع نفس امرأة لیست له بمحرم؛ آن که به خدا و روز جزا ایمان دارد نباید در جایی بخوابد که صدای نفس زن نامحرم شنیده می شود». امیرمؤمنان علی (ع) فرمود: «لا یخلوا بامرأة رجل، فما من رجل خلا بامرأة الا کان الشیطان ثالثهما؛ هیچ مردی با زنی (نامحرم) خلوت نکند. اگر مردی با زن بیگانه ای خلوت کند، سومی آن دو شیطان است»، همچنین فرمود: «ثلاثة من حفظهن کان محصوما من الشیطان الرجیم و من کل بلیة: من لم یخل بامرأة لایملک منها شیئا؛ هر کس سه چیز را رعایت کند، از دست شیطان رانده شده و از هر گرفتاری در امان خواهد ماند: اول اینکه با زن نامحرم خلوت نکند...».

سزای چشم ناپاک
علاوه بر ابتلا به مثل آنچه فرد انجام داده که خود به خود در مسائل ناموسی انجام می گیرد، چشم ناپاک از عذاب و شکنجه الهی نیز بی نصیب نمی ماند. رسول خدا فرمود: «من ملا عینیه من امرأة حراما حشاهما الله عز وجل یوم القیامة بمسامیر من نار وحشاهما نارا حتی یقضی بین الناس ثم یؤمر به الی النار؛ آن که چشمانش را از نگاه به زن نامحرم پر کند، روز قیامت، خداوند چشمانش را با میخ های آتشین و از آتش پر کند، تا وقتی که به حساب مردم رسیدگی کند، سپس امر می شود که او را به جهنم ببرند». اسلام برای پاکدامنی پیروان خویش حتی شنیدن سخنان نامحرم را نیز اگر از روی غرض باشد، ممنوع کرده است. این خود هشداری بجا و حساب شده است که تماس نامشروع با نامحرمان به هیچ عنوان و از هیچ راهی حاصل نشود البته رویارویی جدی و ضروری و بدون هیچ گونه غرض، آنهم با حجاب کامل اسلامی و با رعایت ادب و سایر مسایل اخلاقی اشکالی ندارد.
پیامبر اکرم فرمود: «لکل عضو من ابن ادم حظا من الزنا فالعین زناه النظر و للسان زناه الکلام و الأذنان زناهما السمع؛ در مورد رابطه نامشروع برای هر عضوی از آدمی سهمی از زناست؛ زنای چشم، نگاه کردن، زنای زبان، سخن گفتن و زنای گوشها، شنیدن (سخن نامحرم) است». همچنین درباره شوخی کردن با نامحرم فرمود: «من فاکه بامرأة لا یملکها حبس بکل کلمة کلمها فی الدنیا الف عام فی النار؛ هر کسی با زن نامحرمی شوخی کند برای هر کلمه ای که با او در دنیا سخن گفته، هزار سال در جهنم زندانی می شود» (ثواب الاعمال، ص 334).
امیر مؤمنان علی (ع) برای گریز از خطر آلوده شدن و رهایی از دام شیطان هنگام رو به رو شدن با نامحرم، این گونه رهنمود می دهد: اگر یکی از شما زنی را دید و خوشش آمد، چشم از او برداشته، نزد همسر خود رود که آنچه او دیده است، همسرش نیز دارد و مواظب باشد که شیطان را بر دل خویش راه ندهد و آن که متأهل نیست، دو رکعت نماز بخواند و خدا را زیاد سپاس گوید و صلوات بر پیامبر و خاندانش فرستد، آنگاه از فضل خدا بخواهد و خدا نیز با رحمت خویش او را از راه مباح بی نیاز می گرداند (تفسیر نورالثقلین، ج 3، ص 589).
منـابـع
محمد محمدی ری شهری- میزان الحکمه- جلد 10- صفحه 7
مرتضی مطهری- مسئله حجاب- صفحه 170-115
علی اصغر الهامی نیاـ اخلاق اسلامی- صفحه 70

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ آبان ۹۴ ، ۰۵:۳۸
احسان حسینی

انواع زناشویی در جاهلیت عرب

يكشنبه, ۱۷ آبان ۱۳۹۴، ۱۰:۰۹ ق.ظ

شکل دیگر چند همسری چند شوهری است، یعنی اینکه یک زن در آن واحد بیش از یک شوهر داشته باشد. ویل دورانت می گوید: این کیفیت در قبیله تودا و بعضی از قبایل تبت قابل مشاهده است. در صحیح بخاری از عایشه نقل می کند که: "در جاهلیت عرب چهار نوع زناشویی وجود داشته است. یک نوع همان است که امروز معمول و جاری است که مردی به وسیله پدر دختر از دختر خواستگاری می کند و پس از تعیین مهر با او ازدواج می کند و فرزندی که از آن دختر پیدا می شود از لحاظ تعیین پدر تکلیف روشنی دارد".
نوع دیگر این بوده که مردی در خلال ایام زناشویی با زنی خود وسیله زناشویی او را با مرد دیگری برای یک مدت محدود فراهم می کرده است تا از او برای خود نسل بهتری به وجود آورد، به این ترتیب که آن مرد از زن خود کناره گیری می کرد که خود را در اختیار فلان شخص معین بگذارد و تا وقتی که از آن مرد آبستن نمی شد به کناره گیری خودش ادامه می داد، همینکه روشن می شد آبستن شده با او نزدیکی می کرد. این کار را در مورد کسانی می کردند که آنها را برای تولید فرزند از خود شایسته تر می دانستند. و در حقیقت اینکار را برای بهبود نسل و اصلاح نژاد انجام می دادند، این نوع زناشوئی را که در واقع زناشوئی در خلال ایام زناشوئی دیگر بود، نکاح استبضاع می نامیدند.
نوع دیگر زناشوئی این بود: گروهی که عده شان کمتر از ده نفر می بود با یک زن معین رابطه برقرار می کردند، آن زن آبستن می شد و فرزندی بدنیا می آورد، در این وقت آن زن همه آن گروه را نزد خود دعوت می کرد و طبق عادت و رسم آن زمان آن مردان نمی توانستند از آمدن سرپیچی کنند، همه می آمدند، در این هنگام آن زن هر کدام از آن مردان را که خود مایل بود به عنوان پدر برای فرزند خود انتخاب می کرد و آن مرد حق نداشت از قبول آن فرزند امتناع کند. به این ترتیب، آن فرزند، فرزند رسمی و قانونی آن مرد محسوب می شد.
نوع چهارم این بود که زنی رسما عنوان، روسپی گری داشت، هر مردی بدون استثناء می توانست با او رابطه داشته باشد، اینگونه زنان معمولا پرچمی بالای خانه خود می زدند، و با آن علامت شناخته می شدند، این چنین زنان پس از آن که فرزندانی به دنیا می آوردند همه مردانی را که با آنها ارتباط داشتند جمع می کردند و آن گاه کاهن و قیافه شناس می آوردند، قیافه شناس از روی مشخصات قیافه رأی می داد که این فرزند از آن کیست، و آن مرد هم مجبور بود نظر قیافه شناس را بپذیرد و آن فرزند را فرزند رسمی و قانونی خود بداند.
همه این زناشوئی ها در جاهلیت وجود داشت، تا خداوند محمد (ص) را به پیغمبری برگزیدند و او همه آنها را جز آنچه اکنون معمول است، از میان برد. از اینجا معلوم می شود که رسم چند شوهری در جاهلیت عرب وجود داشته است. منتسکیو در روح القوانین می گوید: "ابوالظهیر الحسن، جهانگرد عرب، در قرن نهم میلادی که به هندوستان و چین رفت این رسم را مشاهده کرد و آن را دلیل بر فحشا شمرد.
همچنین نوشته اند که پیش از ظهور اسلام، در میان اعراب جاهلی ده نوع ازدواج وجود داشت:
ازدواج صداق
که همان ازدواج رایج در همه ادیان آسمانی است و دین اسلام نیز آن را تایید کرده است. در این ازدواج، مهریه معین اما مدت زمان زندگی مشترک، نامعین است و تنها با ازدواج یا مرگ یکی از طرفین پایان می پذیرد.
متعه
یا همان ازدواج موقت، که در ادیان الهی پیش از اسلام و حتی در برخی ملت های غیر الهی نیز وجود داشته است. در این ازدواج هم مدت زمان را معین می کردند هم مهریه را.
ازدواج اماء
که ازدواج با کنیزان بود. اگر کسی کنیزی را می خرید، بی آن که مهری برای آن بپردازد، همسرش می شد و می توانست او را به دیگری بفروشد. این ازدواج در اسلام با شرایط ویژه ای مجاز بوده است.
ازدواج موقت
پسر بزرگ خانواده حق داشت با زن یا زنان پدرش ازدواج کند (البته غیر از مادر خودش). در اسلام این ازدواج حرام شمرده شده و زن پدر، محرم شمرده می شود.
ازدواج شغار
در این نوع پیوند، مرد با دختر یا خواهر مرد دیگری ازدواج می کرد تا او نیز با دختر یا خواهر او ازدواج کند.
ازدواج رهط
یعنی ازدواج مشارکتی یا دسته جمعی. گروهی از مردان که نباید بیشتر از ده نفر می بودند با یک زن رابطه برقرار می کردند و اگر فرزندی به دنیا می آمد، آن زن فرزندش را به هر یک از مردان که خود می خواست منتسب می کرد و او را پدر فرزند خود قرار می داد.
ازدواج با اختین
یعنی مردی همزمان با دو خواهر ازدواج کند.
ازدواج مخادنه
نوعی ازدواج دوستانه بوده است که مردی زنی را به دوستی می گرفت یا زنی مردی را به دوستی بر می گزید.
ازدواج استبضاع
در این نوع ازدواج، مردی همسر خود را در اختیار مردی که شجاعت، قدرت و یا صفت پسندیده دیگری داشت قرار می داد و تا وقتی که همسرش از آن مرد صاحب فرزند نمی شد، از او کناره گیری می کرد.
ازدواج تعویضی
دو مرد با یکدیگر توافق می کردند و زنانشان را با هم عوض می کردند.
علاوه بر این ها، ازدواج رسمی و دائم چند مرد با یک زن در برخی اقوام وجود داشته است و نیز در میان درباریان پادشاهی ساسانی در ایران ازدواج خواهر و برادر نیز انجام می شده است. از این ها گذشته در میان اعراب جاهلی ارتباط با زنان فاحشه مرسوم بود؛ زنانی که بر در خانه خود پرچم می افراشتند و هر گاه فرزندی از آنها زاده می شد، او را بنا به تشخیص قیافه شناسان و کاهنان به یکی از مردانی که با او ارتباط داشتند منتسب می کردند و آن مرد رسما پدر آن نوزاد شمرده می شد.
منـابـع
مرتضی مطهری- نظام حقوق زن در اسلام- صفحه 289-285
محمد نصیری- حقوق زن در اسلام

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ آبان ۹۴ ، ۱۰:۰۹
احسان حسینی

مؤمن و پایبندی به یاد خدا در متن زندگی

يكشنبه, ۱۷ آبان ۱۳۹۴، ۰۹:۵۲ ق.ظ

خداوند در قرآن در سوره منافقون آیه 9 میفرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تُلْهِکُمْ أَمْوَالُکُمْ وَلَا أَوْلَادُکُمْ عَن ذِکْرِ اللَّهِ وَمَن یَفْعَلْ ذَلِکَ فَأُوْلَئِکَ هُمُ الْخَاسِرُونَ؛ ای کسانی که ایمان آورده اید اموال و فرزندانتان شما را از یاد خدا غافل نکند و کسانی که چنین کنند زیانکارانند».

پیام آیه
1- ایمان آوردن به خدا لازمه اش جدا شدن از برنامه عادی زندگی و بریدن از جامعه نیست. تلاش برای به دست آوردن سرمایه به منظور زندگی بهتر و اقدام برای تشکیل زندگی مشترک و بهره مندی از نعمت فرزندان صالح منافاتی با ایمان ندارد.
2- چون انسان مؤمن در پی هدفی عالی و مقدس است همه شئون زندگی اش را باید در راستای تأمین آن هدف تنظیم کند.
3- هدف برتر و نهایی یک مؤمن رسیدن به خدا و حاکمیت یاد و نام خدا در همه ابعاد زندگی خویش است. سرمایه و فرزندان نیز نباید مانعی برای این هدف مقدس باشند و این وقتی ممکن است که چگونگی نگاه مؤمن به آنها و نحوه بهره برداری از آنها تغییر اساسی پیدا کند.
4- گذشت از مال برای رها ساختن خود از تعلقات بی ارزش و زوال پذیر، رمز خارج شدن از لاک خودپرستی و خودخواهی است و گامی بلند برای رسیدن به اوج شکوهمند ایمان است.
5- برنده حقیقی در میدان زندگی کسی است که در بازار پرآشوب دنیا با سرمایه های مادی و معنوی که خداوند در اختیارش به امانت نهاده است تجارتی بکند که در سایه آن بتواند آینده ای جاوید و سرشار از شکوه و لذت و آرامش را برای خودش تدارک ببیند.
6- آنچه که انسان مؤمن را از حرکت به سوی خوبی و پاکی مطلق و آرامش و امنیت نامتناهی باز می دارد آفتی است برای ایمان و مانعی است جدی در مسیر تکامل مؤمن.

جمع بندی پیام ها
این است که انسان مؤمن باید در متن زندگی اجتماعی و تلاش و کوشش روزانه خویش با هوشیاری و دقت به گونه ای عمل کند که هدف بزرگ زندگی اش که خدا و مظاهر زیبای الهی است به دست فراموشی سپرده نشود و از متن زندگی به حاشیه کشیده نشود.
منـابـع
سید محمدحسین طباطبائی- تفسیر المیزان
شیخ حویزی- تفسیر نور الثقلین
شیخ صدوق- امالی
شیخ صدوق- معانی الاخبار
شیخ کلینی- اصول کافی
راغب اصفهانی- مفردات

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ آبان ۹۴ ، ۰۹:۵۲
احسان حسینی

مؤمن و مسایل مالی در زندگی

يكشنبه, ۱۷ آبان ۱۳۹۴، ۰۹:۴۵ ق.ظ

مؤمن و مسایل مالی در زندگی

جامعیت دین اسلام آن را پاسخگوی تمام نیازهای فطری، طبیعی انسان ها قرار داده است. توجه به نقش مال و ثروت در زندگی انسان ها و جهت دادن به آنها در راستای چگونگی استفاده بهینه از آن برای دستیابی بهتر و سریع تر به اهداف مهم زندگی و بهره گرفتن از آن برای کمال و تأمین سعادت راستین از برنامه های این آئین مقدس است.
انسان با ایمان نمی تواند این بخش از زندگی خویش را نادیده بگیرد یا نسبت به آن بی توجه باشد. داشتن برنامه و نظم در امور مالی همیشه به معنای دنیا گرایی و دنیا پرستی و بی توجهی به دنیا و معنویات نیست بلکه انسان مؤمن می تواند با الگو قرار دادن پیشوایان معصوم دین و استفاده از تعالیم آسمانی قرآن و عترت هم به وظیفه خویش در قبال این بخش از زندگی عمل کند و هم دقیقا به دستورات دین پای بند باشد و سر سوزنی از خوبی و پاکی و راستی و درستی فاصله نگیرد.
قرآن کریم که آخرین کتاب آسمانی برای هدایت و سعادت انسان هاست محورهایی را در موضوع مؤمن و مسایل مادی در زندگی مطرح ساخته که عبارتند از:
* مؤمن و پای بندی به دستورات الهی در روابط مالی
* مؤمن و پاک نگهداشتن حریم زندگی از ناپاکی های اقتصادی و مالی
* مؤمن و انفاق در راه خدا - شرط حضور با سربلندی و افتخار در آخرت
* مؤمن و آسیب شناسی انفاق در راه خدا
* مؤمن و انفاقی شایسته خداوند غنی حمید
* مؤمن و بهره مندی از نعمت های حلال و پاک

منـابـع
سید محمد حسین طباطبایی- تفسیر المیزان
شیخ صدوق- امالی
شیخ صدوق- معانی الاخبار
شیخ کلینی- اصول کافی
راغب اصفهانی- مفردا

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ آبان ۹۴ ، ۰۹:۴۵
احسان حسینی

شهرت، یکی از ایده آل های زندگی

يكشنبه, ۱۷ آبان ۱۳۹۴، ۰۹:۴۱ ق.ظ

شهرت، اگر چه بسیار لذت بار است، ولی با نظر به قضایای ذیل نمی تواند ایده آل زندگی بوده باشد:
الف. به دست آمدن شهرت ممکن است تحت عوامل دیگری غیر از شایستگی خود انسان بوده باشد. جریانات غیر اختیاری و محاسبه نشده، انسان را در نقطه ای قرار می دهند که باعث شهرت می شود، ولی مربوط به شخصیت خود انسان نیست. باران شب 17 ژوئن که بر سر راه ناپلئون بر دره معروف واترلو بارید و در نتیجه تقریبا قوای مسلح ناپلئون را از پای در آورد، یا مقداری تأخیر در رسیدن بعضی از مارشال های ناپلئون به میدان نبرد، باعث سقوط ناپلئون و شهرت ویلنگتون و بلوخر شد. ولی نه بارش باران مزبور و نه دیر رسیدن از مارشال های ناپلئون، نمی تواند امتیازی برای دو سردار معروف پروس و انگلستان بوده باشد. اگر شهرتی از نبرد واترلو نصیب آن دو سردار شده بود، یک پدیده اختیاری صد در صد نبود.
ب. چون افکار و تمایلات و معتقدات انسان ها درباره ارزیابی افراد دائما در حال تحول و تغییر است، لذا ممکن است فردی که به جهت یک عده عوامل، امروز در جامعه ای شهرت پیدا کره است، فردا در همین جامعه ساقط و به بوته فراموشی سپرده شود.
ج. هدف اعلی بودن شهرت در میان افراد انسانی، مانند سایر مزایای دیگر یک خیال بیش نیست، زیرا آدم مشهور خودش به خوبی می داند که همیشه افرادی در مقابل او سر فرود می آورند که از او عاجزتر و نادان تر بوده باشند. اما برای افراد عالی تر، مانند یک انسان معمولی جلوه می کند، یا حداقل سر تسلیم فرود نمی آورد. ارسطو بدون شک «ارسطو» ست، ولی برای افراد پایین تر از ارسطو، نه برای افلاطون آن روز.
د. از نظر روانی، خود آن کسی که شهرت را ایده آل خود قرار داده است، اگر از نعمت عظمای آگاهی همه جانبه برخوردار بوده باشد، متوجه این نکته خواهد بود که «من پرستی» و علاقه به این که دیگران او را پیشرفته و پیشتاز بدانند، بزرگ ترین سد راه تکامل انسانیت است، زیرا تا کسی «من پرستی» را کنار نگذارد، نمی تواند یک قدم در راه تعالی فردی و اجتماعی بردارد.
هـ. اگر یک انسان از اهمیت انسان اطلاعی داشته باشد، بدون شک از شهرت که ممکن است موجب مغلطه کاری در گفته های او بوده باشد، نگران خواهد شد. به عبارت دیگر، خود شهرت برای اشخاص ناتوان، یک دلیل منطقی برای واقعیت داشتن هر گونه دعاوی است که انسان مشهور ابزار می کند. اگر شخص مشهور تسلطی به «من» خود نداشته باشد، بدون تردید، هم بدون تحقیق هر مطلبی را اظهار می کند و هم مردم معمولی را به اشتباه می اندازد. متأسفانه امروزه این روش های غیر انسانی مشهود همگان است. مخفی نماند که کوشش در نیکویی بدون پرستش شهرت اگر چه انسان از نام نیک لذت ببرد مضر نیست.
منـابـع
محمدتقی جعفری- ایده آل زندگی و زندگی ایده آل- صفحه 48-50

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ آبان ۹۴ ، ۰۹:۴۱
احسان حسینی

محبت یکی از ایده آل های زندگی

يكشنبه, ۱۷ آبان ۱۳۹۴، ۰۹:۳۷ ق.ظ

محبت یکی از ایده آل های زندگی
گروه فراوانی از متفکرین، مخصوصا علمای مسیحیت، محبت را ایده آل زندگی می دانند. در عبارات یکی از بزرگ ترین پیشوایان مسیحیت چنین آمده است:
«اگر به زبان فرشتگان سخن بگوییم و محبت نداشته باشیم، صدای من طنین آهن دارد. اگر جمیع اسرار و همه علوم را بدانم و ایمان کامل داشته باشم، به قدری که کوه ها را جابه جا کنم و محبت نداشته باشم، هیچ هستم. اگر جمع اموال خود را صدقه و بدن خود را به آتش بگذارم و محبت نداشته باشم، هیچ نفعی نمی برم. محبت بردبار و مهربان است. محبت حسد نمی برد. محبت کبر و غرور ندارد. محبت حرکات ناپسند ندارد. محبت نفع خود را طالب نیست. محبت خشم نمی گیرد و سوء ظن ندارد. محبت از ناراستی خوش وقت نمی شود، ولی با راستی شادی می کند. محبت صبور است و همه چیز را باور می کند. زبان ها خاموش می شوند، رسالت ها نیست خواهند شد، ولی محبت هرگز ساقط نمی شود. آن چه می ماند، ایمان و امید و محبت است. او، یعنی محبت، از هر سه بزرگتر است.» در بعضی تابلوها دیده شده است: «خدا محبت است». این پدیده بسیار عالی هم نمی تواند ایده آل مطلق بوده باشد، زیرا:
الف: محبت، یک پدیده روانی بسیار عالی است. ولی اگر آن را به همین معنای معمولی که عبارت است از دوست داشتن در نظر بگیریم، از تمایلات ابتدایی گرفته تا عشق، امتداد دارد. ما کدامین مرتبه از محبت را برای خود ایده آل فرض کنیم؟ بدون شک، آن مرتبه از محبت برای ما بروز می کند که واقعیت آن را اقتضا کند. مثلا ما به کسی که همه محبت می ورزد بیشتر علاقه خواهیم داشت تا کسی که این حالت را ندارد. پس محبت فی نفسه که از مقوله عاطفه است، در هیجان و شدت و ضعف، تابع واقعیت است، چنان که اراده موقعی در انسان ایجاد می شود که موضوعی مورد اراده قرار بگیرد. برای برقراری عدالت اجتماعی، ما نمی توانیم از محبت عاطفی خالص بهره برداری کنیم، زیرا محبت به یک موضوع، از وارد کردن آن موضوع در یک نظان هماهنگ که خواسته های آن موضوع را حذف و ساقط می کند، مانع شده و کشف می کند که آن چه محبوب است، نظام است نه یک واحد از انسان. در این جاست که به قانون مهم قربانی تمسک کرده و مجموع را در نظر می گیریم. تمسک به این قانون عقلانی است نه عاطفی.
ب. محبت عاطفی از شکفتگی روح ناشی می شود. دنیای پر از رنج و حق کشی ها و تجاوز کاری نمی گذارد انسان به همه جهان و انسان با دیده محبت عاطفی بنگرد. بلی، اگر مقصود از محبت یک مفهوم عالی از بزرگداشت پدیده های انسانی و جهانی بود باشد، ممکن است با منطق هماهنگ شده و جزء مهم ایده آل را تشکیل بدهد.
ج. اگر محبت از محبوب انعکاس احساس نکند، کاهش می یابد. این اصل می تواند اثبات کند که محبت با واقعیت مطلوبی سر و کار دارد. مثلا یک استاد به دانشجویی خود محبت می ورزد. چرا؟ برای این که در راه تحصیل و پیشرفت علمی تلاش فراوانی می کند. اگر استاد احساس کند که این دانشجو تدریجا آن حالت و تلاش و کوشش در راه تحصیل را از دست می دهد و به گذراندن وقت در هوی و هوس مشغول می شود، بدون تردید محبت او درباره آن دانشجو کاهش خواهد یافت. اگر با این فرض باز احساس محبت کند، با دقت کافی خواهید دید که عامل دیگری وجود دارد که پس از نابود شدن انگیزه اولی، باعث محبت او شده است. دلیل روشن این اصل این است که ممکن است ما محبت را ناشی از یکی از دو علت زیر بدانیم:
1- بگوییم محبت در درون انسان ها بدون قید و شرط، یک علت استقلالی دارد. مانند گرسنگی که مربوط به شالوده معده و فعالیت های آن است. این یک تصور غلط است، زیرا اگر چه سازمان روانی ما طوری تعبیه شده است که ما می توانیم محبت بورزیم، ولی این محبت ورزیدن احتیاج به موضوعی دارد که محبت ما را بر انگیزد. در صورتی که خواه غذایی در بیرون باشد یا غذایی وجود نداشته باشد. اگر معده در حال اعتدال مشغول فعالیت باشد، گرسنگی احساس خواهد شد و در صورت نرسیدن غذا خطر مرگ حتمی خواهد بود. به اضافه این که اگر محبت در انسان ها یک ریشه غریزی داشت انتخاب محبوب برای انسان ها نمی توانست جنبه ایده آل به خود بگیرد. مانند سیر شدن یا اشباع غریزه جنسی به طور طبیعی نه رنگ آمیزی. ما در گذشته گفتیم که ایده آل تحصیل کردنی است و احتیاج به بذل کوشش و تلاش دارد. در نتیجه این ملاحظه، عامل محبت به قرار ذیل خواهد بود:
2- بایستی موضوعی خارج از «من» وجود داشته باشد و آن موضوع بتواند برای انسان جالب واقع شود. البته تشخیص مطلوبیت و محبوبیت با شالوده غریزی و روانی ما خواهد بود. جای تردید نیست که طبیعت انسانی با همه کس و در همه حال سازش خوشایند ندارد. نتیجه این بررسی این است که محبت هم نمی تواند ایده آل انسانی بوده باشد.
منـابـع
محمدتقی جعفری- ایده آل زندگی و زندگی ایده آل- صفحه 50-53

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ آبان ۹۴ ، ۰۹:۳۷
احسان حسینی